imply
اشاره کردن، دلالت کردن
foreshadowing
پیش بینی
gaze
خیره شدن، زل زدن
extent
میزان، وسعت، حد
stumble
تلوتلوخوردن، لکنت داشتن،
conventional
مرسوم، قراردادی
philanthropy
بشردوستانه
flour
پودر، آرد
embrace
پذیرفتن، در آغوش گرفتن
notion
ایده، مفهوم، فکر
cruelty
ظلم، ستم
archaic
قدیمی، کهنه
endow
وقف کردن، موقوفه
menace
تهدید، مخاطره
conspicuous
آشکار
emblem
نشان، علامت
deter
بازداشتن، ترساندن
diminish
کاهش، تقلیل
inflect
کج کردن، هجوم آوردن، گرداندن
caveat
هشدار، اخطار
insect
حشره
stimulus
محرک، انگیزه
stereotype
کلیشه
wasp
زنبور