cult
فرقه، مکتب
innate
فطری، ذاتی
ironically
از قضا
benevolence
خیرخواهی
wield
به دست آوردن، اداره کردن
sentimentalize
احساساتی کردن
bore
سوراخ
philanthropy
خیرخواهی
gracious
بخشنده
clung
چسبیده
preclude
جلوگیری کردن
messy
بی نظم
partisan
طرفدار، حامی
adolescent
نوجوان
ravage
خراب کردن
Obsess
وسواس، عقده
entail
شامل بودن، موجب شدن
Revive
احیا کردن
evade
طفره رفتن
ironic
کنایه دار
surge
purge
موج
پاکسازی
bureau
دفتر، دیوان
mesmerize
مسحور کردن، هیپنوتیزم شدن/کردن
linger
طول کشیدن، معطل شدن