overlook
نادیده گرفتن
amphibian
دو زیست
remedy
اصلاح. درمان
preserve
حفظ کردن. نگه داشتن
implication
پیامد. مفهوم
predator
درنده
prey
طعمه
contribution
مشارکت
encompass
شامل بودن
determinant
تعیین کننده
obscure
مبهم
exemplify
با نمونه نشان دادن
wrest
گردش چرخش
empirical
تجربی
labor
کارگر. کار یدی
arbitrary
خودسرانه. دلخواه
enforce
اجرا کردن
infringement
نقض. تخلف
litigate
دادخواهی
verdict
حکم، رای
precedent
سابقه
Scrutinize
به دقت بررسی کردن
prelude
مقدمه
strike
ضربه . اعتصاب